7 0 9

غروب كه مغازه بودم و مشغول جواب به مشتري

يه پسري اومد كه قيافش خيلي اشنا بود، ديدم همون به درد نخوره، هموني كه باعث شد 

بين ما دوتا اون پسرو انتخاب كنه، خب هف هشت سال

پيش پژو پارس باباشو كش ميرفت و اونم بهش پا داد از حق نگذريم حق ميدم بهش تا مني

كه دوتا پا بيشتر نداشتم اون اشكشو در مياورد و من ارومش ميكردم، خدايي درد داره

ولي الان اون جيره خوره باباشه و من خيلي وقته دستم تو جيب خودمه

اين روزا كمتر جووني پيدا ميشه مثل ادم صب به صب بره سركار

ولي اگه منو انتخاب ميكرد الان شايد زير ي سقف بوديم

و يه دختر هيچوقت درك نميكنه كه پسر يه بار عاشق ميشه و بعدش سنگ

ساده از هم نگذريم، شايد تموم فكر و ذكر يه شخص باشي

فكر و ذكري كه تا شصت سالگي هم همراهشه

مجنون بي ليلي

ارسال دیدگاه برای این مطلب